|
اگه اون بخواد |
|
عشق مالک هیچ نیست و در تملک کسی هم در نمی آید چرا که عشق را عشق کافی است |
سلام به دوستايه خوب و مهربونم حالتون چطوره خوبین ؟ چه خبرا ؟ امتحانات چطور بود ؟ امیدوارم که امتحاناتتون رو با نمرات عالی و با موفقیت پشت سر گذاشته باشين. فكر كنم دوباره بايد درگير ترم تابستاني باشين. اميدوارم ترم تابستوني رو هم به خوبي پشت سر بزارين. خوب یه مدت نتونستم بیام پست بزنم. مي خواستم يه پست توپ بزنم با عكس انشاالله هر كي مسافرت ميره بهش خوش بگذره و به خوبي و خوشي برگرده. انشاالله هر كي عروسي داره به بهترين نحو ممكن عروسيشون برگزار بشه و يه شب خاطره انگيز بشه واسشون. انشاالله هر كي رفته حج به خوبي و خوشي برگرده ( مخصوصاً تاتا گلي خودمون) انشاالله ..... بهترينها رو براي خودم براي نوشينم و براي همه ي دوستاي عزيزم آرزو ميكنم. خوب خيلي حرف زدم دوست جوناي خوبم نظر يادتون نره هاااااااااااااااااااااااااااااااااااا مواظب خودتون باشين دوستون دارم يه دنيا روزی مردی , عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند . او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نیش زد. مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد , اما عقرب بار دیگر او را نیش زد . رهگذری او را دید و پرسید:"برای چه عقربی را که نیش می زند , نجات می دهی" . مرد پاسخ داد:"این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم" . چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟ عشق ورزی را متوقف نساز . لطف و مهربانی خود را دریغ نکن حتی اگر دیگران تو را بیازارند. شب خوبي داشته باشين
، عكس از دريا و ساحل قشنگ شهرمون ولي نشد يعني عكسا آماده نيست
انشاالله هر وقت آماده شد تو اولين فرصت مي زارم. واااااااااااااااااااااااااااااااي كه دلم چقد هوايه مسافرت كرده ولي ...
.
چون عكسا آماده نيست يه داستان آماده كردم فعلا اينو داشته باشين تا نوبت عكسا برسه ![]()

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 20:54 توسط لیانا |
سلام لاله ، سلام لادن
|
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 18:19 توسط نوشین |
دلم می نویسه. من کاتب دلم ! اگه می لرزم / اگه در ارتعاشم / اگه نفسام به شماره افتاده / نبضم تند می زنه / اگه ملتهبم / برای اینه که این حس مهمون تازه ایه / میوه ای نوبرانه / صدای نفسامو می شنوی؟ صدای نفساتو می شنوم!
ماها و همه موجودات همواره در حال دعوتیم دعوت از هر سویی که در اونیم به سمت مدار و جاذبه عشق الهی. خالق هستی ما رو به سمت حلقه خودش جذب می کنه با نشانه ها و حوادث و پیام ها... و اگه که هشیاری موجودات کامل باشه پیامو می شنون و به سمت اون مدار حرکت می کنن و وقتیکه توی اون مدار قرار می گیرن احساس رضایت / آرامش / شادی و شعفی لبریز شده از جام وجود می کنن / احساس آزادی و رهایی / احساس امنیت و اعتماد به همه ذرات وجود / احساس عشق و مهری بی قید و شرط به همه موجودات / ای دوست بنابراین هر حرکتی رو در هر سمت و سویی / دعوتی برای اتصال به مدار عشق الهی بدون! آیا رفتن به این مسیر در نهایت منو به مرکز عشق کیهانی نزدیک می کنه یا دور؟ آیا جهت گیری افکار تو در جهت افزایش نیروی عشق در توست یا ایجاد تنافر و تاریکی نسبت به دیگرون! در این نگاه آدم باید خودش رو مهمونی ببینه که میزبانا از هر جنس و از هر خلق و خو اونو به ضیافتی دعوت می کنن / آیا به هر دعوتی و به هر نیت و قصدی به سوی اون ضیافت کشیده میشه یا نه؟ اینجاست که آدم آرزو می کنه پیش از روبه رو شدن با خورشید ای کاش شب رو می شناخت / تا لحظه دعوت مستقیم حق رو به غفلت باطل نکنه! اینجاست که آدم می فهمه تفاوت اصل با بدل رو / و اگه دل آگاه نباشه رد پای خدا رو توی دل مشغله هاش گم میکنه / هر فکری یه دعوت کننده ست. یه میزبان مرموز نامرئی! آیا فکر تو .تو رو به سمت مدار عشق الهی می کشونه؟ آیا فکر تو می خواد روزی معنوی تو رو اضافه کنه یا در حال جنگ با اقتدار معنویته؟ با افکار مخرب / با افکاری که تو رو از مدار عشق الهی دور می کنه نجنگ! فقط این افکار رو انتخاب نکن. چه خوش حال اون کسیکه پیش از خنده گریسته باشه و پیش از پاسخ پرسیده باشه. چه خوش حال اون کس که پیش از زنده بودن مرده باشه و پیش از گفتن و نوشتن سکوت کرده باشه و پیش از دیدن ندیده باشه. و چه خوش حال اون کس که پیش از شنیدن آوای دل کوکی / ناکوکی رو شنیده باشه! و چه خوش حال اون کس که پیش از تندرستی درد رو لمس کرده باشه. و چه خوش ست پیش از پختگی خام بودن و پیش از روشنایی توی تاریکی غرق شدن و چه خوش حال اونایی که پس از دوری و فراقت و غم و درد به ضیافت عشق الهی دعوت می شن و از اون لحظه به بعد انتخابی جز ملاقات با حضرت حق ندارن چه خوش است حال آنان چه خوش است ... در این شب از نیمه گذشته حال من چنین است ای آنکه می خوانی ام من و تو در مدار الهی می گردیم و در ساحت عشق الهی محرمیم شبتون قشنگ
امشب واسم شب قشنگیه / این شب رو دوست دارم / نوشتنو هم خیلی دوست دارم![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 21:24 توسط نوشین |
گفته بودی قدمم لرزان است
قلبم از معنی عشق عریان است
لب من با خنده
و دلم با شادی
با همه بیگانه است
ودر این وادی پر جوش و خروش
زورق تن به میان امواج
خسته بی رمق و حیران است
ولی ای دوست فراموش مکن
در میان همه خسته دلان
در فرا سوی وجود من وتو
یک چراغ روشن
هم چو اتشکده ای پا برجا
می تراود نوری
به دل خسته ما
این چراغ روشن رهنمای من و توست
رهنمایی که به تاریکی شب می تازد
+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 20:54 توسط نوشین |
سلام / خاطرتون هست که دو هزار سال پیش از این نوشین مریض شده بود
حالا فکرش رو بکنید که ده هزار سال پیش از اونم مجبور شد از خونه مادربزرگه (که هزار تا قصه داره!) اسباب کشی و نقل مکان کنه و ... درد سرتان ندهم: آپ کردنه نوشین هم واسه همین خاطر عقب افتاد! با پوزش از حضار محترم
یا شایدم به این خاطر که قبض قلبم اومده آخه میدونی مغز من هر ماه واسه اعضای بدنم قبض می فرسته ولی چندین ماهه که قبض قلبم از بقیه بیشتر می یاد (شوخی کردم)![]()
اصلی ترین دلیلی که میتونم بهتون بگم امتحانام بوده و از این به بعدم در خدمت کتابای دوران متوسطه هستیم تا از پشت این میله های کنکور بیایم بیرون (الهی که هر چه زودتر قبول بشیم من و ...
) .
لیانا خانومی خیلی ماهی بهت گفته بودم اینو
چون با وجود اینکه من اذیتش میکنم مثلا توی امتحاناتم اون خیلی اذیت شد چون حرفم نمیزدم باهاش (نه اینکه اصلا حرف نزنما) / جواب تلفنم نمیدادم / با این وجود لیانا خیلی گله![]()
/ لینکای جدیدی هم به وب اضافه شده که اینم باز کاره خودشه دیگه.(دستش درد نکنه) .
و اما ...
جملات زیبای لحظه ها / جملات لحظه های زیبا
برای نبودنت گلایه نمی کنم
چون تا نبودنت نباشه
لذت بودنت احساس نمیشه .
هیچگاه دلت را به روزگار نسپار
که دریایی از نا امیدی ست
دلت را به خدا بسپار
که دریایی از امید است .
آخرین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار
تا که تنهایی ات از دیدن او جا بخورد
و بداند که دل من با توست
در همین یک قدمی .
وقتی که پشت سکوت پنجره
حتی لبخند تو رو باد می بره
وقتی تو غربت خیس کوچه ها
ستاره می شکنه اما بی صدا
از کدوم طرف باید به هم رسید
با کدوم لهجه باید فریاد کشید .
نسترن را سایه بانت می کنم
دیدگانم را چه قابل
جان فدایت می کنم .
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار
نکته روح فزا از دهن دوست بگو
نامه خوش خبر از عالم اسرار بیار .
اینم یه آدرس واسه کتاب خونا( www.naslenowandish.com ) از جمله كتاباش: ۱-تريلوژي عشق ۲-آيا تو آن گمشده ام هستي؟ ۳-اصول كنترل استرس ۴-بهداشت و زيبايي صورت به لطافت گل ۵- به خودت كمك كن چون هيچ كس اين كار را نخواهد كرد ۶-اسرار ذهن ثروتمند ۷-آنچه زنان و مردان نمی دانند و...(دیگه بقیه رو خودتون برین نگاه کنین) .
شاد باشید / به زندگی لبخند بزنید / امید داشته باشید و از همه مهمتر تجربه های دیگرون رو دوباره تجربه نکنید / صدای درونتون رو بشنوید / روزنامه بخونید / ورزشم بکنید / جدول حل کنید / یه کمی هم به مخ نازنینتون فشار بیارید تا تاثیر خوبش رو تو زندگیتون ببینید / حتی اگه تو بدترین شرایط هستین هم لبخند بزنین چون باور کنین رمز موفقیت همینه و نزارین خنده رو لباتون بمیره .![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:35 توسط نوشین |
سلام به همه ی دوستای خوبم
خوبین ، خوشین ، سرحال و قبراق و سلامت هستین
گفتم امروز یه داستان براتون بزارم که واقعا هم داستان قشنگیه و من خودم از این داستان خوشم اومد و گفتم ...
بزارین وقتی تا آخر داستان رو خوندین، بگم چی گفتم، خوب ؟ ![]()
ناراحت که نمیشید ؟ پس شما داستان رو بخونید و در آخر نظر من رو هم در ادامه ی اون بخونید امیدوارم از این داستان خوشتون بیاد ![]()
خوب بیشتر از این دیگه حرفی نمیزنم تا شما داستان رو بخونید فقط اینو بگم که نوشین جونم الهی
فعلا توی گرداب امتحانات هستش
و حسابی داره می خونه
نه گوشی جواب میده
، نه از خونه میاد بیرون
، و فعلا فعلنا نمیتونه پستی بزنه اما اینو بدونید که می یاد و نظراتتون رو می خونه و بابت نظراتی هم که تو پست های قبلی گذاشتید گفت ازتون تشکر کنم
منم خیلی خیلی خیلی ازتون ممنووووووووووونننننننم بابت کامنت ها و نظراتی که میزارید
![]()
راه بهشت
مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند. هنگام عبوراز كنار درخت عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهمید كه دیگر این دنیا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدتها طول میكشد تا مردهها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.
پیاده روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می ریختند و به شدت تشنه بودند. در یك پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند كه به میدانی باسنگفرش طلا باز میشد و در وسط آن چشمهای بود كه آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازه بان كرد و گفت ...
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 20:20 توسط لیانا |
سلام اصلا و ابدا قصد آپ کردن نداشتم
ولی مجبورم امیدوارم که حالتون خوبه خوب باشه علی الخصوص مریم خانومی / آخه مریم گلی من کی باهات قهر بودم که حالا باشم ؟ این وبه شماست که با ما قهره چون اصلا بالا نمیاد / چرا دلیلش چیه؟ / امشب بگی نگی حالم بد شد واسه خاطر اینکه هر وبی رو که باز میکردم سریع می اومد بالا الا وبه شما از قبل از نوروز وبت دیگه باز نشده که من بتونم بیام و جوابتو بدم که نگرانم نباش / تو هم همش گله مند بودی که چرا حداقل نمیام و بهت بگم که حالم چطوره / خدا کنه هر چه زودتر وبت باز بشه /لیانا الان گفت وبت باز شده و واست کامنت گذاشته ولی من هر کاری کردم نتونستم. به مریم گلی بگین که دلتنگشم امیدوارم همتون خوب و خوش و سلامت باشین شبتون قشنگ ![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 21:48 توسط نوشین